میز زندگی

خرید بک لینک
(36 )=====نمیدانم چراهرگاه سخن از عشقدر میان می رودهرکس با گذاردن سردر گوش شم خویشخیالی را در سر می پروردبجز پذیرش این پنداشتکه مقصد نهاییدر نهفت نهایت شادیقرار و مدار دارد. در حالیکه عشقپا نهادن در کف چاه شادمانیو دریافت آن متاع ناب استکه دیگر کالاییشادی آفرین تر از آننتوان یافتتا همگاندست از عمری مکاشفه بشویند. در آن طلوع بهشتیدر برابر دیدگانگمشده ای قامت راست خواهد کردک میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:45

( 37 )====حالا که سر رابه پشت باز میگردانمبا خود میگویم آیا آنچه را تاکنون پیموده امنامش زندگی بودیا پیمایش فرسایش پا بوددر دایره بیهودگی. آگر آنرا زندگی بنامماز چه رو رخسار عاشقانه اشبا نگاهی یا اشاره ایمرا به اندک لبخندی میهمان دلخوشی خویش پذیرا نشد. و اگر آنرا زندگی ننامماز چه رو بار تن وزینش راعمری بر دوش دلهره ام نشان میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: رخسار,زندگی, نویسنده: بازدید: 102 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:45

( 38 )====نمیدانم چراآینه ها در هر زمانبا خیره سریچشم در چشم میگذارندتا بتوان گذر زمان راچهره به چهره دیدار کرد. گرچه نواخت این سازقادر نیست هرکس راهمنوا سازدتا آینه را پاسخگو باشدو تنها آنکس که نااندیشیدهدر تمنای امتداد زمان استمیکوشد در کش دادن آنثانیه اندوخته کند. چه بسا هستند مردمی کهدر رهگذر زماننیت بالندگی یا آفرینشی رادر سر می پرورانندو همین که برق دیدگانشانبا رنگ و ب میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 272 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:45

( 39 )====نگاه آغشته به تمنای تواز دل من چه می خواهدتا در انحصار تو بگذارماین دل از هزاران توشهیکی اندوخته نداردبجز آغوش تنهایی خویشکه آن هم سرد و سنگین استو دستان نازک تونخواهد توانست به مدارااندک هوایی از آنراهمنفس شود. غربت من به تنهایی ماه میمانددر شبی زمستانی در شمالگانکه ستارگان قطبی همچون غریبه ایبی اعتنا بر او میگذرندبی آنکه او را برانداز کنندیا دست یاری بسویش دراز کنند. میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: تنهایی, نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:45

( 40 )====اینک که فرصت کوتاه تمردفرصت دراز دلشوره راتسخیر کرده استتا انباشت دلتنگی رابه حاشیه راندو عشق دست آموز رامونس جان سازدچگونه است که زندگیبا دسیسه زمانسایه شومش رابر فراز سر افکنده استتا مرا بی پروا و شتاباناز حاشیه امنیت خویش بدر کند. هر چند شنود یقین هنوزباور ندارد درستی خبر رادر خانه ذهن پذیرا شودلیکن در نهایتنوبت رها ساختناین دل بینواکی میرسد؟-------------------- میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: خاشیه,امنیت, نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:45

( 41 )====چرا با یاد توسرخوش نباشموقتی هوای بی قراراز بوی تو حکایت داردو تن من از نفس هوایتبا وجدی شورانگیزاز خود بیخود می شودتا تنهایی در محال فرو رود. شادی آفرین تر اینکهتن آسوده خاطرمندر دل آسمان امن توبا پرندگان همپا می شودآسمانی که در تسخیر تستتا دستانت را به نمایش بگذارداین دستانسراسر سکنای آدمی راوجب به وجب کاویده اندتا کسی از حس و حال تودر حصار حرمان باقی نماند. حضور میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: دستانت, نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:45

( 42 )====می گوید ای کاش می توانستمبار دیگر آن ترانه عاشقانه راکه در گوش زمزمه سر داد بشنومدریغا که آن آهنگ گوش نوازاین نیت خوش ذوق رااز نواخت تکرار بر حذر میدارد. ترانه عشق به اکراه در میزندچون در گشوده شودمیتوان آنرا شناسا شد بی آنکه پیکری را دیدار کردوگر قصد کنیدست بدامانش بریبه پرواز در می آید. نه میتوانی انرا باز خوانی نه باز گوییقامتش میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: زمزمه, نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:45

( 43 )====باید بکوشد تا ...نباید بکوشد تا ...بایسته ترین راه این است که ...نابایسته ترین راه این است که ...هرکس اجبار دارد بداند ...هر کس اختیار ندارد بداند ... من که عمری را بایدسوار قطار باید و نبایدمسافر باشمو سرانجام این راه بایددر صعود از درختی نهفته باشدکه هزاران شاخه بر سر داردچگونه می توانمبی باید و نبایدزندگی را بی دغدغهنه در زمانی بس درازبل در مهلتی بس اندکبا حضور در میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نباید, نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:45

( 44 )====دوست داشتن تومرا کدام بهره نصیب کردبجز روا دانستن ستمی افزونبر قاموس تن و جانتا تنهایی را از لذت فراوانبه سرزمینی رهسپار گرداندکه از آسمانش تنها رنج می بارد. مصیبتی که تبلور آنرامیتوان در لرزش نی نی دیدگانبروشنیتماشاگر شدتا نگاه آزرده خاطر من قصه پرداز روایتی باشدکه قهرمان داستانشرنگ و بوی پوچی میدهد. ------------------------------جمال الدین جلالی پور میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:45

( 45 )====پیکر تو با رخساری از مهردستان پر تمنای مرابسوی خویش فرا می خواند. چون دستان شادان منبسویت روانه شوداین قصه در هوای ساحت توبه پایان پر نشاط خود نمی انجامدبل همزمان هزاران پیکراز آینه تن تو سر برون می افکنندکه دستان سرگردان منبه غایت مهجور می ماندتا کدامین تن رادر منزلگاه دیدگانبه جشن زیارتپذیرای دل گردد.---------------------------جمال الدین جلالی پور میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 0:45

صفحه بندی